سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
اردیبهشت 1389 - پایگاه استخاره و پاسخگویی به مسائل شرعی
دانش، پرده ای جلوگیر از آفتها است . [امام علی علیه السلام]
 

چهارشنبه 29 اردیبهشت 89 , ساعت 5:58 عصر


سه شنبه 28 اردیبهشت 89 , ساعت 12:16 عصر

 


 


یکی از اساتید گلم که 5 سال پیش خدمتشون میرسیدم و اسمشون هم بعد براتون میگم امروز وقتی ایشون را درحالی به خونه برمی گشتم ملاقات کردم به من گفتند:


چند روز پیش وقتی داشتم به تو فکر می کردم با خودم گفتم نکنه طلبگی را رها کردی که من نگذاشتم حرفشون تمام بشه و گفتم خدانکنه؛خدا اون روز رو نیاره!


بعد هم از هم جدا شدیم وقتی داشتم مسیر 13کیلومتری تا خونمون را طی می کردم خیلی تو فکر بودم چرا که وقتی حرف آقای شیخ بهایی را کنار حرف دیروز حاج آقا شوشتری دام ظلّه می گذاشتم یه چیزی توش در می یومد که خیلی نشانه خوبی نبود.


آقای شوشتری می فرمودند : حرف هایی که از گوشه و کنار به گوشتون می خوره در واقع ندای پروردگاره؛خداوند اینجوری داره حرف حالیمون می کنه اینجوری داره به ما تذکر میده ولی کو گوش شنوا و بعد چند تا مثال زدند که من قصد دارم یکیش را بیان کنم.


قبل از اینکه داستان را بگم ازتون خواهش می کنم وقتی لطف می کنید و به وبلاگ خودتون سرکشی می کنید لطف را تمام کنید و یه کامنتی یه نظری بگذارید تا من هم حساب دستم بیاد بتونم ایراد ها را رفعش کنم.خوب بریم سر اصل مطلب...


شخصی که از کنار یه منزلی که یه پنجره به بیرون داشته و اتفاقاً پنجره هم باز بوده عبور می کرده ؛ میشنوه که زنی به شوهرش میگه : ببین اگه تو برای من غذا تهیه نکنی ؛ پوشاکم را فراهم نکنی ؛ حتی به نیازهای غریضی من پاسخ ندی تحمل می کنم و صدام در نمی یاد ولی اگه احساس کنم تو دلت محبت غیر من باشه اونوقته که دیگه راهی باقی نمی مونه و رهات می کنم سخن زن که به اینجا می رسه اون مرد خدا که از کوچه عبور می کرده نعره ای می زنه و غش می کنه می دونی چرا چون او سخن اون زن را ندایی از پروردگار تلقی کرده بود متوجه این نکته شده بود که ما با خدا چه کردیم محبت هر کس و نا کسی را به جان خریدیم و......


ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء ترجمه آقای مشکینی رحمة الله علیه:«بى‏تردید خداوند این (گناه) را که براى او شریک قرار داده شود نمى‏آمرزد و غیر آن (یا گناهان فروتر از آن) را براى هر کس که بخواهد (بدون توبه) مى‏آمرزد»


من به فکر رفتم که چه شده که امام زمان ارواحنافداه دارند از طریق آقای شیخ بهایی دام ظله به من اخطار میدند و به نکته های جالبی رسیدم.


الله یارمون 


سه شنبه 21 اردیبهشت 89 , ساعت 5:39 عصر

دیروز با دوستم وقتی بعد از نماز مغرب و عشاء تنهایی تو مسجد محلمون یه دو ساعتی را حرف می زدیم انگار تو این دنیا نبودم ؛ خودم رو تو بهشت کنار حوض کوثر حس می کردم تنها دغدغه من اونشب این بود الان این جلسه دو نفری تموم بشه من چی کار کنم جاتون خالی تا 10:40دقیقه نشستیم.
از عشق خداوند صحبت می کردیم دوستم می گفت :
خداوند متعال هم عشق مجاز داره!
مگه نه اینه که خدا عاشق منه ؛ مگر باورت نمیشه که همین حالا که داری این سطرها را می خونی خدا هم با عشقش که خود خود تویی داره کلمه به کلمه همرات می خونه و اشکاتا پاک می کنه!
قبول کن که تو حقیقت نیستی (معشوق حقیقی را میگم) تو مجازی ؛ پس خدا با این همه جلال و شوکتش عاشق مجازه .
بسه دیگه بقیه صحبتامون برای بعد.........
خدایا کمکم کن بفهمم آنچه را نمی فهمم........
شما را به خدا قسم منا تو این فکرم تنها نگذارید پیام و کامنت بگذارید اگه نقد و دیدگاهی دارید بیان کنید.....


الله یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( صبح امید )


جمعه 17 اردیبهشت 89 , ساعت 11:24 عصر

بمیرم براش


این روزا خیلی داغونم


آخه یه چیزایی را لمس می کنم که قبلاً ازشون فراری بودم


از خدا میخام این زبون دلم رو باز کنه بلکه قفل سینه ام شکسته بشه


قلبم را انگار فشار میدند


دوستم میگه باید از این حالت لذت برد


ولی برای من لذیذ نیست


نگرانم


داغونم


می ترسم


استادمون می گفت : آقای دولابی مرتب به ما می گفت : دل مثل دیگ زودپزه ؛ زود به زود درش را ورداری نگاش کنی بخارش میره هیچ وقت دلت نمی پزه


باید در دلو بست تا خوب بپزه


قرار دل به سکوته به دل نبستنه (شما بخونید دل بستنه)


امروز خیلی از اینکه خدامون همین خداست حال کردم تا بهش بگم دوست دارم کارت دارم آغوش بازشو که از قبل برام باز کرده بود و تا حالا نمی دیدمش رو نشونم میده تازه اون هم چار تا روش میذاره و میگه من هم عاشقتم کارت دارم اگه عاشقت نبودم که خلقت نمی کردم اگه بات کار نداشتم به وجودت نمی آوردم


قربون برم خدا را


با این همه کلاس وقتی باهاش کار داری بی کلاس میشه و پایین می یاد و اونقدر کوچیک میشه تا تو دلت جا بشه


حق یارتون


پنج شنبه 16 اردیبهشت 89 , ساعت 1:34 عصر

به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست


چرا به دنیا آمده ایم؟ زندکی برای چه؟ چرا این همه رنج و زحمت را باید تحمل کرد؟...و سوالات بسیاری ازاین قبیل که همیشه ذهن آدمی رابه خود مشغول ساخته است.


برای پاسخ به این سوالها باید مفهوم زندگی  روشن شود.زندگی از دو بعد قابل بررسی است:
1.زندگی را همان زنده بودن معنا کنیم،یعنی نفس کشیدن ،خوردن،خواببدن و...اگر زندگی بدین معنا را بپذیریم درواقع زندگی ما اجباری است،چرا که ما به اختیار خود نفس نمی کششیم ، ما مجبوریم برای زندهادامه مطلب...



لیست کل یادداشت های این وبلاگ