سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
دربیان کیفیّات نصرت و یارى حضرت ولىّ الله (علیه السلام) در امر د - پایگاه استخاره و پاسخگویی به مسائل شرعی
این تویی که اغیار را ازدل های دوستانت زدودی تا آن که جز تو را دوست نداشتند ...آن که تو را از دست داد، چه به دست آورد ؟ و آن که تو را یافت، چه از دست داد ؟ آن که جز تو را به عنوان عوض پذیرفت، زیان کرد . [امام حسین علیه السلام ـ در دعایش ـ]
 

جمعه 1 دی 85 , ساعت 9:47 صبح

کیفیّت یارى حضرت ولىّ الله (علیه السلام) در امر دین 


نصرت و یارى حضرت قائم علیه الّلام با صفت تقوا


نصرت و یارى حضرت ولى الله (علیه السلام)در امر دین ; به عناوینى چند حاصل مى شود ، که در اینجا از میان دوازده کیفیّت به مهمترین و لازم ترین آنها ( تقوا ) بر وجه اختصار اشاره مى کنیم :


کیفیّت اوّل ; تقوا است . و بر این مطلب ــ یعنى بر اینکه با تقوا یارى امام(علیه السلام)حاصل مى شود ــ شواهد بسیارى داریم ، که اجمالا بعضى از آنها را متذکّر مى شویم :


اوّل : فرمایش حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام)در « نهج البلاغه » در ضمن نامه اى که به عثمان بن حنیف ــ عامل ایشان در بصره ــ نوشته اند :



« ألا و إنّ لکلّ مأموم إماماً یقتدی به ، و یستضیئ بنور علمه ، ألا و إنّ إمامکم قد اکتفى من دنیاه بطمریه ، و من طُعمه بقُرصیه ، ألا و إنّکم لا تقدرون على ذلک ، و لکن أعینونی بورع و اجتهاد و عفّة و سداد ».


یعنى : آگاه باشید ! همانا از براى هر کسى باید امام و پیشوائى باشد که در اعمال و احوال خود از او پیروى کند ، و به روشنائى نور علم او هدایت بیابد .


آگاه باشید ! همانا امام و آقاى شما به تحقیق از دنیاى خود و از زینتهاى آن به دو جامه کهنه و از طعام آن به دو قرص نان اکتفا و قناعت کرده .


آگاه باشید ! همانا شما توانائى بر این نوع قناعت ندارید ، و لکن مرا به اجتناب از آنچه حرام است وبه کوشش در فرائض و واجبات الهى و به کفّ نفس از حاجت و تملّق از اهل دنیا و به سعى در آنچه راه صحیح و درست است یارى کنید.


دوّم : در کتاب « کافى » از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام)روایت نموده که حضرت فرمود :


« أعینونا بالورع ، فإنّه من لقى الله عزّوجلّ بالورع کان له عند الله عزّوجلّ فرجاً ، إنّ الله عزّوجلّ یقول : (مَنْ یُطِعِ الله وَ رَسُولَهُ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذینَ اَنْعَمَ الله عَلَیْهِم مِنْ النَّبیینَ وَ الصِّدیقینَ و الشُّهَداءَ و الصّالحِینَ وَ حسنَ اُولئِکَ رَفیقاً) فمنّا النبىّ و منّا الصّدیق و الشهداء و الصالحون ».


یعنى : ما را به اجتناب نمودن از محارم الهى یارى نمائید ، پس همانا هر کس خداوند عزّوجلّ را با حال ورع ملاقات نماید ، براى او نزد خداوند فرج کامل از شدائد است ، بدرستیکه خداوند در کلام مجید مى فرماید : کسانیکه خدا و رسول او را اطاعت نمایند ; پس اینان با کسانى که در جوار قرب الهى و رحمتهاى خاصّه او در بهشت که خداوند بر آنها انعام فرموده است از نبیّین و صدیقین و شهداء و صلحاء ساکن خواهند بود .


سوّم : در کتاب « کافى » از حضرت صادق صلوات الله علیه روایت شده که حضرت فرمود :


« إنّ شیعة علیّ خمص البطون ، ذبل الشفاة ، و أهل رأفة و علم و حلم ، یعرفون بالرهبانیة فأعینوا على ما أنتم علیه بالورع و الاجتهاد ».


یعنى : همانا شیعیان على صلوات الله علیه شکمهاى خالى و لبانى خشک دارند یعنى از جهت شدّت گرسنگى و زیادى روزه دارى ــ و آنان اهل رأفت و علم و بردبارى هستند ، و آنان به شدّت اعراض از اهل دنیا و از احوال و اعمال آنها شناخته مى شوند ، پس براى محافظت از آنچه بر آن هستید از ولایت اولیاء معصومین و ائمّه طاهرین (علیهم السلام)با اجتناب نمودن از محارم الهى و کوشش زیاد در انجام واجبات کمک و یارى کنید .


چهارم : آنچه در ضمن جمله اى از توقیع حضرت صاحب الأمرصلواة الله علیه رسیده ، که مى فرماید :


« إنّا غیر مهملین لمراعاتکم و لاناسین لذکرکم ، ولولا ذلک لنزل بکم البلاء و استطلمکم الأعداء ، فاتّقوا الله جلّ جلاله و ظاهرونا على انتباثکم من فتنة قد أناقت علیکم ».


یعنى : ما اهمال در مراعات شما نکرده ایم و یاد شما را فراموش ننموده ایم ، و اگر این نبود ; هر آینه به شما بلاى سخت نازل مى شد ، و دشمنان شما را مستاصل مى کردند ، پس بپرهیزید از خداوند و تقوا پیشه کنید ، و ما را بر بیرون آوردن شما از فتنه ایکه بر شما مشرف شده است ; یارى کنید » .


و امّا حکمت اینکه چگونه با تقوا و ورع ; یارى امام (علیه السلام)حاصل مى شود این است که : منظور از نصرت و یارى کسى ; همراهى با او در رساندن نفعى به او یا دفع ضررى از او است ، و هر کدام از اینها هم ممکن است نسبت به جان او یا به عرض و آبروى او یا نسبت به اهل و اولاد یا مال یا متعلّقین او باشد ، و باز هرکدام از اینها ممکن است در امور دنیوى یا اُخروى باشد .


عناوین تقوى که مؤمن با آنها حضرت را یارى مى کند


بنابراین ; مؤمن در تحصیل صفت تقوا ; با چند عنوان امام (علیه السلام)را نصرت و یارى مى نماید ، که در هرکدام نفعى است نسبت به وجود مبارک امام (علیه السلام) در همه جهاتى که بیان کردیم .


عنوان اوّل : از بزرگترین و مهمترین امورى که آنحضرت از جانب خداوند جلّ شأنه دارند ; هدایت بندگان و ارشاد آنها بسوى خیر و صلاح است ، تا آنکه در طریق حقّ ثابت قدم بوده و از اهل آن بشوند .


پس هر گاه انسان یک نفر از بندگان را هدایت و ارشاد کند تا آنکه از اهل خیر و صلاح شود ، اگر چه در واقع ; رسیدن او به درجه و رتبه صلاح از افاضه خود ایشان از جانب خداوند جلّ شأنه مى باشد ، لکن به همان مرتبه ظاهرى که انسان در هدایت او وسیله شده است  ; امام (علیه السلام)را یارى کرده است ، و در این امر فرقى نمى کند که انسان دیگرى را ارشاد و هدایت به صلاح و تقوا نماید یا خودش را اصلاح نموده و با تقوا شود ، پس خود او هم یکى از آنهائیست که امام (علیه السلام)باید او را به خیر و صلاح هدایت و ارشاد فرمایند .


و چون تقواى واقعى چه ظاهرى و چه قلبى موقوف به تحصیل معرفت و علم به دستورات ائمّه اطهار (علیهم السلام)ــ دستوراتى که در بیان حقیقت تقوا و وظائف و آداب آن است ــ، و به تبعیت و پیروى و عمل به آن دستورات است ; روشن است که این معرفت و عمل و تبعیّت ; با احیاء امر ائمّه اطهار(علیهم السلام) ; و احیاء اخبار و احادیث آنها ; و تضییع نشدن اوامر شان نسبت به این بنده متّقى ، و ابقاء و اظهار آن اخبار حاصل شده و تحقّق پیدا مى نماید.


و این احیاء و ابقاء از بزرگترین و مهمّترین اقسام نصرت نسبت به امام(علیه السلام)است که مورد رضایت و محبوبیّت ایشان بوده ، و تأکید زیادى به آن شده است .


عنوان دوّم : آنکه در مقام هدایت ; هدایت عملى چندین برابر هدایت گفتارى مؤثر است و اثر واقعى دارد ، بلکه هدایت گفتارى بدون هدایت عملى چندان اثرى پیدا نمى کند ، پس هرگاه کسى اهل تقوا شد همان آثار ظاهرى تقواى او موجب تنبّه و تذکّر و هدایت دیگران مى شود .


و ان شاء الله تعالى بیان خواهد شد که هدایت بندگان ; از انواع نصرت و یارىِ ولىّ الله در امر دین است ، و به این مطلب در « کافى » در باب « ورع » و باب « علم »  تصریح شده است .


عنوان سوّم : آنکه هر گاه بنده مؤمن واقعاً به وصف تقوا متّصف شد و آثار کمال از او ظاهر گردید ، این موجب عزّت و شرف امام (علیه السلام)است ، چنانچه وارد شده :


 « کُونُوا لَنا زَیناً و لا تَکُونُوا لَنا شَیناً ».


واضح است که کمال فرزند موجب عزّ و شرف پدر است ، و کمال عبد موجب عزّ و شرف مولى است ، و کمال مصاحب و دوست ــ و هر چه متعلّقات انسان باشد ــ موجب شرف و عزّ انسان است ، و همه این انتسابات ما بین امام (علیه السلام)و مؤمنین ثابت است ، و اخبار زیادى در این مورد وارد شده است.( [9] )


عنوان چهارم : آنکه مراتب تقواى واقعى بر آن وجهى است که از ائمّه اطهار (علیهم السلام)وارد شده است ، بنابراین ; چنانچه هر شخص مؤمن واقعاً در پى تحصیل تقوا باشد ، حتماً باید افعال و اقوال آنها(علیهم السلام)را کاملا تبعیّت نماید و در این تبعیت و پیروى ; تسلیم شدن به امر آنها و تعظیم شأن جلیل آنها(علیهم السلام)حاصل مى شود ، و این امر نسبت به ظاهر گردیدن مقام رفیع آنها نصرت و یارى کاملى است .


عنوان پنجم : آنکه بنده بواسطه اتّصاف به وصف شریف تقوا در زمره اولیاء و شیعیان واقعى آنها(علیهم السلام)داخل خواهد شد ، و همین دخول در زمره در دوستان و اولیاء آنها ــ که موجب زیادتى عدد آنها است ــ نصرتى آشکار است ، و این نصرت نسبت به عزّ و شرف آنها است ، و مؤیّد این هم حدیث نبوى (صلى الله علیه وآله)است که فرمود :


« تناکحوا و تناسلوا تکثروا فإنّی اُباهی بکم الاُمم یوم القیامة و لو بالسقط ». 


که آنحضرت : زیاد شدن عدد شما اُمّت را ــ ولو سقطى باشد ــ موجب مباهات خود در میان اُمّتهاى دیگر مى داند .


عنوان ششم : به مقتضاى اخبار زیادى ; وجود اهل تقوا در هر مکانى و مجمعى موجب رفع بلا و نزول رحمت است ، ولو اینکه اهل آن مکان مستحق عذاب و بلا باشند ، به طورى که اگر وجود آنها نباشد بلا نازل مى شود .


و این عنوان نصرت کاملى است نسبت به امام (علیه السلام)در مقام ظهور آثار وجود مبارکش ، چرا که همه فیوضات الهیّه به یمن وجود مبارک حضرت ولىّ الله (علیه السلام)نازل و مقدّر مى شود ، و آن فیوضات از طرف آنحضرت (علیه السلام)در هر مکانى و مجمعى بخاطر وجود شیعیانشان که از اهل تقوا مى باشند ; افاضه مى شود ، که اگر تقواى آنهانباشد ; اعمال قبیحه دیگران مانع از ظهور آن آثار مى شود ، پس افراد متّقى بواسطه تقواى خود ; امام (علیه السلام)را در افاضه این فیوضات ; نصرت و یارى مى کنند .


عنوان هفتم : آنکه تقوا یارى است نسبت به آنحضرت (علیه السلام)در مقام دفع ضرر از متعلّقانشان ــ یعنى جهّال از دوستان ایشان ــ به خاطر آنکه گفتیم: اگر اهل تقواى از دوستان و شیعیان نباشند ; بلا و نقمت بر غیر آنها وارد مى شود .


عنوان هشتم : آنکه هرگاه بنده مؤمن تقواى حقیقى پیدا کرد و به درجه کمال رسید ، خداوند متعال بعضى از کرامات را در برخى از مواقع از آنها ظاهر مى فرماید ، و هر گاه مردم کراماتى را که از شیعیان حضرت ولىّ الله صلواة الله علیه ظاهرمى شود ; دیدند ، موجب کمال و استحکام عقیده و معرفت و محبّت آنها نسبت به وجود مبارک آنحضرت (علیه السلام)مى شود .


بنابراین ; این نصرت است هم نسبت به عزّ و شرف ایشان که هم در نظر اخیار و هم در نظر اغیار ظاهر مى شود ، و هم نصرت است براى متعلّقان و دوستان ایشان ، زیرا موجب ثبات و بقآء آنها در طریق ولایت آنها و صراط مستقیم حق است .


عنوان نهم : آنکه هر گاه بنده مؤمن واقعاً اهل تقوا شد محل وثوق و اعتماد ما بین بندگان مى شود ، و به این سبب هر چه بگوید یا خبر دهد مورد اطاعت واقع مى شود ، پس تقواى او نصرت است نسبت به احیاء و ابقاء احادیث و اخبار ائمّه معصومینصلواة الله علیهم اجمعین .


و همچنین موجب نشر فضائل آنها و تقویت قلوب مردم در معرفت و محبّت با ائمّه (علیهم السلام)بوسیله این احیاء و انتشار که از اثر تقواى او است ; مى شود ، حتّى آنکه در حقّ بعضى از بزرگان و موثّقین از اصحاب این مضمون وارد شده است که :


« لولا هؤلاء لاندرست آثارنا ».  


عنوان دهم : آنکه تقواى مؤمن نسبت به شیعیان و دوستان امام (علیه السلام)در امر آخرت آنها نیز نصرت و یارى است ، زیرا بواسطه اعتماد و وثوق به آنها ــ یعنى به اهل تقوا ــ به فیض جماعت آنها در نماز فائض مى شوند .


عنوان یازدهم : آنکه تقواى مؤمن نصرت است نسبت به ولىّ الله صلواة الله علیه در امر دنیاى شیعیان و دوستان ایشان ، زیرا بواسطه اعتماد به قول آنها در امر نکاح و طلاق و شهادات و امثال این اُمور ، اُمور دنیوى آنها نیز منظم مى گردد .


عنوان دوازدهم : آنکه تقواى مؤمن ; یارى است نسبت به ظهور مراتب شئونات و کمالات حضرت ولىّ الله (علیه السلام)در قلب خودش مى باشد . زیرا تقواى حقیقى وقتى محقق مى شود که ما بین تقواى ظاهرى و قلبى جمع شود ، و هر گاه قلب بوسیله وصف تقوا از رذائل ــ که اصل و عمده آنها حبّ دنیا است ــ پاک شد ، دل منوّر مى شود ، همچون چشمى که باز شده و نور خورشید و جلال او را دیده و به کمال او عارف شود ; دل مؤمن متقى بینا مى شود ، و به جلال و کمال امام (علیه السلام)عارف و بصیر مى گردد ، و مرتبه نورانیّت ایشان در نزد او ظاهر مى شود ، و قلب او نسبت به جلال و مقام رفیع ایشان خاضع و خاشع مى شود .


و این عنوان ; هم نصرت قلبى و هم نصرت جسمى مى شود ، بر حسب آنچه در تحصیل اسباب تقوا سعى مى کند ، تا آنکه موجب بصیرت و نور قلبى شود .


بلکه بنابراین عنوان ; علاوه بر آنکه تقواى حقیقى سبب ظهور مراتب کمالیه آنها در قلب خود او مى شود ، وسیله ظهور این مراتب از براى دیگران نیز مى شود ، به خاطر آنکه در بعضى از اخبار وارد شده است :


« هر گاه قلب به تقواى از حبّ دنیا و آثار آن متّصف شد ; پس خداوند بر زبان او کلمات حکمت را القاء مى کند ، که حسن کلمات مورد تعجّب شنوندگان مى شود »


پس بنده مؤمن بعد از اینکه بوسیله نور تقوا در قلب خود نسبت به شئونات و مقامات رفیعه آنها (علیهم السلام)بصیرت و بینائى کامل پیدا نمود ; پس زبان او به آنچه در قلب ظاهر گردیده ناطق و گویا مى گردد ، و با بیان او حجّت و دلیل فضل و کمال آنها بر دوستان ; ظاهر و هویدا شده و به آن منتفع و هدایت مى شوند ، و بر دشمنان اتمام حجّت شده و موجب رغم انف آنها مى گردد .


پس به این عنوان تقوا هم نسبت به ظهور مقام امام (علیه السلام)در نظر دوستان و دشمنان نصرت مى شود ، و هم نصرت مى شود نسبت به شیعیان و دوستان ایشان که به سبب آن در صراط مستقیم ثابت مى مانند ، و از فتنه اتباع شیطان رجیم سالم مى مانند.


و همین عنوان از تقوا ; یکى از وجوهى است که در معنى و مراد از نصرت قلبى در هر مقام وارد شده است ، چنانچه در بعضى از اخبار فضیلت نصرت و یارى امام (علیه السلام)ذکر شد ، و بعضى دیگر از وجوه در معناى نصرت قلبى در کیفیّت هشتم ان شاء الله تعالى خواهد آمد .


عنوان سیزدهم : آنکه تقواى مؤمن نسبت به حقوق و اموال امام (علیه السلام)نصرت است ، زیرا هرگاه بنده واقعاً با تقوا شد ، پس آنچه از حقوق واجبه مالیّه امام (علیه السلام)به او تعلّق گیرد ــ که در امر خمس واجب مى شود ــ در هر موردى که به رضاى آنحضرت قطع پیدا کند ;انفاق مى نماید ، بر حسب آنچه در جاى خود بیان شده است .


و از جمله مواردى که مورد رضاى امام (علیه السلام)است ــ از حقوق واجبه و غیر واجبه مقامى است که احیاء امر ایشان شود ، و در چنین موردى نصرت و عزّ و شرف ایشان هم حاصل مى شود ، که بواسطه امر تقوا سهم دیگر از خمس را در مورد سادات از شیعیان ایشان انفاق مى کند . و نیز حقّ زکات را به عوام دوستان ایشان انفاق مى کند ، و همچنین بواسطه اعتماد به او بسا از این حقوق نزد او آورند ، و او به اهلش و موردش بر وجه مزبور برساند .


پس بنابراین ; نصرت و یارى کرده نسبت به شیعیانى که آن حقوق را اداء مى کنند و به فیوضات و آثار دنیوى و اُخروى آن فائز مى شوند ، و هم نسبت به شیعیانى که نیازمندند ، پس اصلاح امر آنها مى شود و در فرج واقع مى شوند ، پس همه این خصوصیّات ; نصرت و یارى است نسبت به ولىّ الله صلواة الله علیه ، و در مورد متعلقان ایشان که به وسیله تقواى مؤمن ; نصیب او شده است .


عنوان چهاردهم : آنکه چون وارد است در اخبار ; و واضح است در انظار که از آثار تقوا هیبت و عزّت الهى است که در حال مؤمن ظاهر مى شود ، و در دل منافقین و اشرار تأثیر مى کند که از او خائف و ترسان مى شوند ، پس بسا باشد به این سبب ; منکرات دفع شود ، و حدود الهى اقامه گردد ، و شرّ اشرار و فسّاق از اخیار مى شود ، و همه اینها نصرت و یارى امام (علیه السلام)در امر دین است ، چنانچه در کیفیّت چهارم ان شاء الله تعالى بیان خواهد شد .


عنوان پانزدهم : آنکه از جمله شئونات و مقامات رفیعه امام (علیه السلام)ــ که آثار و برکات آن به شیعیان و دوستانشان اختصاص دارد ــ دعاو شفاعت آنحضرت (علیه السلام)است ، که به این وسیله خداوند اعمال آنها را قبول فرموده ، و نقصان آن اعمال را اصلاح ، و از سیّئات آنها عفو مى فرماید ، که اگر شفاعت و دعاى ائمّه اطهار (علیهم السلام)در حقّ اولیائشان نباشد ; هر آینه در دنیا و آخرت در سختى ها و نقمات الهى هلاک خواهند شد ، و از ثوابهاى آن اعمال و حسنات محروم خواهند شد ، و این امر در روایات بسیارى بیان شده است.


و تأثیر دعاى امام (علیه السلام)در اعمال دوستان بر وجه مزبور نسبت به عبادات و اعمال صالحه آنها چنین است که دوستان آنها در مقام عبادت و اهتمام در تکمیل آن به حسب شرایط ظاهرى و باطنى هر چند نهایت سعى و کوشش را بکنند ; مَثَل آن عبادات صحیح و کامل مانند قطعه مسى است که هر گاه کیمیا به آن برسد ، قدر و قیمت پیدا مى نماید طورى لیاقت پیدا مى کند که براى سلاطین و عمارات عالى آنها زینت و زیور مى شود ، و بدون کیمیا قدر و قیمت آن ناچیز است و به آن مرتبه نخواهد رسید .


پس همچنین است آن اعمال ; هر گاه به دعاى امام (علیه السلام)مقرون شود از جهت قبولى آنهاپیش خداوند ; مقام و مرتبه آنها جلیل و بلند خواهد بود ، به گونه اى که مؤمن بخاطر زینت یافتن به آنها ، و نیز بواسطه تزکیه و تکمیل شدن نفس او به آنها لایق مى شود که در مقامات عالیه جنان در رضوان و در جوار قرب الهى داخل شود ، و در زمره اولیاء طاهرین (علیهم السلام)بوده ، و با آنها در مسکن آنها قرار گیرد ، و به نعمتهاى آنان متنعّم شود .


امّا تأثیر دعاء امام (علیه السلام)نسبت به معاصى و گناهان ; مَثَل آن مانند تریاقى است که به شخص مسمومى مى دهند ، و بواسطه آن اثر زهر از بین مى رود و از هلاکت سالم مى ماند ، پس همچنین است دوستان ; که به جهت دعاى امام (علیه السلام)گناهانشان بخشیده و از هلاکتى که در اثر معاصى است ــ به آنکه ایمان آنها فاسد و زائل شود ــ سالم بمانند ، چرا که بعضى از معاصى و گناهان چنین اند که گرچه به ظاهر صغیر و کوچک دیده مى شود ; و لکن نزد خداوند عظیم و بزرگ است ، و موجب سلب ایمان و کفر و شرک و ضلالت مى شود ، پس بوسیله دعا و طلب مغفرت امام (علیه السلام)از شرّ چنین معاصى و از چنین هلاکتى سالم مى ماند .


و با این بیان روشن شد که یک وجه در مراد و معناى بعضى از اخبارى که وارد شده است که : « فائده صله نمودن مؤمنین با امام (علیه السلام)به مال خود تطهیر و تزکیه آنها مى باشد» ، که این تزکیه نسبت به اعمال صالحه آنها آن است که آنچه ناقص باشد ; رفع نقصان مى شود ، و آنچه تمام و کامل باشد ; رفعت قدر پیدا مى نماید ، به وجهى که بیان شد که چون مسى است که به کیمیا طلا شود .


و نسبت به قلوب آنها آن است که آن ظلمتهائى که از آثار معاصى پیدا شده است رفع مى شود ، پس اخلاق آنها نیکو مى شود ، و ایمان آنها در قلوب از فساد سالم مى ماند .


و نسبت به جسم آنها آن است که از بسیارى از بلیّات و آفات سالم مى ماند .


و نسبت به مال آنها آن است که مال آنها گوارا و با برکت مى شود ، و از بسیارى از خطرات مانند شرّ حسودان و صاحبان چشم بد و امثال اینها سالم مى ماند .


چنانچه در این آیه شریفه هم (خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرهُمْ وَ تُزَکّیهِمْ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ اِنَّ صَلوتَک سَکَنٌ لَهُمْ )


اشاره به این نوع تزکیه شده است ، که حاصل مضمون آن اینست که : گرفتن اموال بندگان و دعاى ایشان در حقّ آنها سبب تزکیه و تطهیر آنها مى شود ، و سبب سکون و آرامش قلوب آنها ــ از آنچه سبب اضطراب قلب است از شکوک شیطانى و شبهات نفسانى ــ مى شود.


پس لازمه کمال ایمان و معرفت به این مقام نسبت به امام (علیه السلام)آن است که بنده مؤمن به عمل صالح خود مغرور نشود ، و براى او در عمل ; هر چند به نظر او بزرگ و زیاد آید ; عُجب حاصل نشود .


و بنابراین ; هر چند تقواى او کامل باشد ; کمال سعى را بنماید ، و آنچه که لازمه مودّت واقعى و موالات حقیقى نسبت به امام زمان (علیه السلام)است ; به عمل آورد ــ چه در مال خود یا به زبان یا به فعل یا هرنحو دیگرى که ممکن شود ــ تا آنکه بوسیله این مرتبه موالات مورد دعاى حضرت واقع شده ، و بوسیله آن ; قلب و جسم او و اعمال و صفات و مال ; از جمیع قذارات ظاهرى و باطنى دنیوى و اُخروى تزکیه و تطهیر شود.


البتّه به بعضى از کیفیّات مودّت و نصرت با آنحضرت در فصل سوّم اشاره خواهدشد .


ولکن بسا شود که بنده بواسطه زیادى گناهان یا کوچک شمردن فرائض الهى ; قابلیّت تأثیر دعاى معصوم در حالش از او سلب مى شود ، چنانچه در این آیه کریمه است :


( اِسْتَغْفَرْ لَهُم اَو لاتَسْتَغْفِر لَهُمْ اِن تَسْتَغْفِر لَهُمْ سَبْعینَ مَرَّةً فلَنْ یَغْفِرَ الله لَهُمْ ).


و همچنین از او قابلیّت تأثیر مواعظ بالغه رسول و امام (علیهما السلام)سلب مى شود ، چنانچه در این آیه مبارکه است :


( ء اَنْذَرْتَهُمْ اَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لایُؤمِنُونَ ).


پس با این حال ; نه دعا در حقّ چنین کسى مى فرماید ، نه شفاعت براى او مى نماید .


بنابراین ; هرگاه بنده مؤمن در تقوا سعى نماید ، و از اعمال ناپسند و گناهان کبیره و نیز تسامح در فرائض ــ به گونه اى که سبب استخفاف شود ــ اجتناب کند ، پس با این حال ; قابل و لایق شده و جاى امید هست که مورد دعا و شفاعت حضرت ولىّ الله صلواة الله علیه واقع شود ، و دعاء و شفاعت ایشان در حقّ او تأثیر نماید .


بنابراین ; هر مؤمن متّقى به تقواى خود ، امام (علیه السلام) را در وقوع شفاعت و دعا ; نصرت و یارى کرده است ، و این در ظهور عزّت و جلال ایشان که مقرّر است نسبت به مقام رفیع ولایتشان نصرت خواهد شد ، چنانچه در همین عنوان فرمایش حضرت حجّت الله صلواة الله علیه ظهور دارد ــ که قبلا ذکر شد ــ به این مضمون که :


« بپرهیزید از خداوند ، و یارى نمائید ما را به بیرون آوردن شما از فتنه اى که مشرف بر شما شده ، و رو به شما آورده است .


عنوان شانزدهم : آنکه از اعظم اقسام نصرت و یارى ایشان دعاى در تعجیل فرج آنحضرت (علیه السلام) مى باشد ، و اینکه از اعظم شرایط تأثیر دعا در استجابت ــ به خصوص این دعا ــ تقوا است ، و در فرمایش نبوى هم مروى است که :


کافى است از دعا با وصف تقوا ; آن مقدارى که کافى است از نمک براى طعام .


البته در این مورد ; در کیفیّت هفتم مفصّلا بحث خواهیم کرد.


پس دعاء و طلب فرج آن عالیمقام (علیه السلام)بر و جهى که به آن واقعاً نصرت آنحضرت حاصل شود در حالتى است که بنده حقیقتاً داراى وصف تقوا باشد .


بنابراین ; بنده بواسطه سعى و کوشش در تحصیل تقوا ; در وقوع این نصرت کامله نیز سعى مى کند ، خصوصاً اگر در هنگام سعى و کوشش در امر تقوا ; متذکّر این امر بود ، و خصوصاً قصد نصرت نماید ، و این مطلب نیز در کیفیّت پنجم و هفتم ذکر مى شود .



لیست کل یادداشت های این وبلاگ