مردی که خود را زاهد و تارک دنیا می دانست، می گوید: از کنار کشتزارها و باغ های اطراف مدینه می گذشتم، تابستان بود، آفتاب به شدت می تابید و هوا بسیار گرم بود، چشمم به مرد درشت اندامی افتاد که به کشاورزی مشغول بود، زحمت می کشید و عرق می ریخت. با خود گفتم: این مرد کیست که در این هوای گرم، در طلب دنیا می کوشد؟ کیست که این قدر به مال دنیا علاقمند است و این همه به خودش زحمت می دهد؟
نزدیک رفتم، او همچنان به کار خود مشغول بود. بیشتر تعجب کردم، با خود گفتم: عجب! امام محمد باقر علیه السلام است! این مرد شریف چرا در به دست آوردن مال دنیا، به خود رنج می دهد؟ چرا در پی دنیا می رود؟... باید او را نصیحت کنم و از این رفتار بازدارم.(عجب است که انسان گاهی اینقدر احمق می شود که حتی به امام معصوم هم تذکر می دهد )
نزدیکتر رفتم،سلام کردم. امام نفس زنان سلامم را جواب داد، از کارش دست کشید و عرق هایش را پاک کرد. گفتم: آیا شایسته است که شما در این هوای گرم، در طلب دنیا به خود زحمت دهید؟ آیا سزاوار است در چنین هوایی، این قدر برای به دست آوردن مال دنیا بکوشید؟ اگر مرگ شما در همین حال فرارسد، به خدا چه خواهید گفت؟ امام محمد باقر علیه السلام نگاهی به من کرد و فرمود: اگر مرگ من در همین حال فرا رسد، درحال اطاعت خدا و عبادت او از دنیا رفته ام. من، دستهایم را از شدت تعجب حرکت دادم و با صدای بلند گفتم: اطاعت خدا؟!
امام محمد باقر علیه السلام با آهنگ بسیار مؤدبانه و مهربان فرمود: بلی! اطاعت خدا، فکر می کنی، اطاعت خدا فقط در نماز و روزه است. نه! «این طور نیست. من خانه و خانواده دارم، زندگی و خرج دارم، باید کار کنم، باید زحمت بکشم تا محتاج مردم نباشم و بتوانم زندگی خود را اداره کنم و به تهیدستان نیز کمک نمایم. اگر کار نکنم پول ندارم و نمی توانم در کارهای خیر شرکت کنم، اگر در حال گناه از دنیا بروم، پیش خدا شرمنده خواهم بود، ولی اکنون در حال عبادت و اطاعت خدا هستم. خدا فرمان داده که بار زندگی خود را بر دوش دیگران نیفکنیم و برای به دست آوردن روزی حلال بکوشیم. پس این کار و کوشش، اطاعت خداست نه مال پرستی و دوستی دنیا. آن مرد می گوید: از گفته خود پشیمان شدم و از امام معذرت خواستم، گفتم! مرا ببخشید، می خواستم شما را نصیحت کنم، ولی خودم احتیاج به نصیحت و راهنمایی داشتم و شما مرا پند دادید و راهنمایی فرمودید. پس سرافکنده و شرمنده از ایشان خداحافظی کردم و رفتم.
قال الصادق علیه السلام :اذا رایتم العالم محبا لدنیا فاتهموه علی دینکم، فأن کل محب لشیء یحوط ما احب، و قال النبی صلوات الله علیه و آله :اوحی الله الی داوود علیه السلام : «لاتجعل بینی و بینک عالماً مفتونا بالدنیا فیصدک عن طریق محبتی، فان اولئک قطاع الطریق عبادی المریدین، ان ادنی ما انا صانع بهم ان انزع حلاوه مناجاتی عن قلوبهم.
امام صادق علیه السلام فرمودند: چون عالمی را دیدید که دوستدار دنیا است، او را نسبت به دینتان متهم بدانید (یعنی دینداریش حقیقی نیست) زیرا دوست هر چیزی گرد محبوبش می گردد، و حضرت پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله فرمودند: که خداوند به حضرت داوود علیه السلام وحی فرمود که میان من و خودت عالمی که فریفته دنیا باشد واسطه قرار مده، زیرا که تو را از راه دوستی من باز می دارد، به درستی که آنان راهزنان بندگانی هستند که جویای منند، همانا کمتر کاری که با ایشان کنم این است که شیرینی مناجاتم را از دلشان بیرون کنم.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1) اصول کافی، ج 1، ص 58
در منابع اسلامی از تقوا و ورع به عنوان توشه سیر و سلوک و تهذیب نفس به طور گسترده و مکرر سخن به میان آمده است.
قرآن کریم تقوا را بهترین توشه انسان در سیر الی الله دانسته و می فرماید: تزودوا و افانّ خیرالزاد التقوی» (بقره- 197) برای سفر آخرت توشه ذخیره کنید که بهترین توشه تقوا است.
تقوی از «وقایه» به معنای نگهداشتن است و در این جا منظور خویشتن داری و اطاعت اوامر الهی و اجتناب از نواهی او است.
از موارد استعمال این دو واژه چنین به دست می آید که مفهوم تقوا از مفهوم ورع گسترده تر است و تقوی شامل فعل واجبات و ترک محرمات می شود درحالی که ورع بیشتر به جنبه منفی یعنی اجتناب از حرام و شبهه ناظر است که به دلالت التزامی فعل واجبات را نیز دربر می گیرد یعنی هر چیزی که واجب است در واقع ترک آن نیز حرام است. به هرحال آنچه قدر مسلم است، اینکه حقیقت تقوا و ورع زاد و توشه انسان در سیر و سفر روحانی و یکی از ارکان پیمایش مدارج کمال است که بدون آن به هیچ یک از مقامات نتوان رسید.
پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله به ابوذر غفاری قدس سره الشریف فرمودند: بر تو باد به تقوای الهی که آن سرسلسله همه امور است. «علیک بتقوی الله فانه رأس الامر کله. (سفینه البحار، ماده «وقی»).
گفتنی است که تقوا مدارج و مراحلی دارد که از آن در سخن پیشوایان دین به:
1) تقوای «عام» یعنی پرهیز از محرمات
2) تقوای «خاص» یعنی پرهیز از حلال
3) تقوای «خاص الخاص» یعنی روی بر تافتن از غیرخدا، تعبیر شده است.
همچنان که از مراحل و درجات قلبی و عملی تقوا نیز سخن به میان آمده و در قرآن به این مراتب و مراحل اشاراتی وجود دارد.نظیر این آیات:
1) «... و مَن یُعَظِم شَعائِرِالله فانها من تقوی القلوب» (حج-32)،«ناظر به تقوای قلب است»
2) «اتقوا الله حق تقاته» «آل عمران- 102)،«کامل ترین مرحله تقوا را بیان می کند»
3) «فاتقوا الله ما استطعتم» (تغابن-16)«بیانگر مراحل آن است»
تحصیل تقوا و آثار آن :
پیدایش ملکه تقوا، جز در پرتو ایمان و خوف خدا امکان پذیر نیست، قرآن کریم در سوره نازعات اینچنین تصریح می کند که وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى * فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى ترس از مقام ربوبی و عقوبت الهی تنها عامل بازدارنده از گناه یعنی رکن اصلی تقوا است.هرگاه انسان خداوند را بر سر و نهان و افعال و کردار خویش ناظر بداند و خود را در محضر ربوبی ببیند و به کیفر و پاداش او مؤمن باشد، بی تردید، در پیراستن نفس از آلودگی ها خواهد کوشید. امام علی علیه السلام می فرمایند: پروا گیرید از خداوندی که اگر بگویید می شنود و اگر پنهان کنید می داند (غررالحکم، ص269)
تمرین بر ترک معاصی=تقوا و پرهیزگاری
همچنین تمرین بر ترک معاصی نقش مؤثری در دستیابی به تقوا و پرهیزگاری دارد، همان گونه که در روایات بر آن تأکید شده است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: درهای گناه را بر اعضا و جوارح خود ببند که اثر گناه به قلب تو نفوذ می کند و آبرویت را نزد خدا می برد و در قیامت حسرت و پشیمانی و شرمساری ببار می آورد (مصباح الشریعه ، ص77) در سخن دیگر با اشاره به تبعات معاصی خاطرنشان می سازند که: گناه لذتی زودگذر دارد اما عقوبتی پایدار و مقتضای عقل نیست که آدمی با لذت زودگذر، عقوبتی ابدی را برای خود فراهم سازد. (نهج البلاغه، حکمت433)
امام خمینی قدس سره الشریف در بیان تحصیل تقوا می فرماید:
«و پاک شدن از این کثافات و رهایی از قید خواری و مذلت به معالجه اساس نفس است و آن با علم و عمل نافع صورت گیرد.
اما عمل، پس با ریاضات شرعیه و مخالفت نفس است در مدتی که آن را از محبت مفرط به دنیا و تبعیت از شهوات و هواهای نفسانیه منصرف کند تا آنکه عادت به خیر و کمالات پیدا کند. (چهل حدیث، ص279)
رسول گرامی صلوات الله علیه و آله تکه نانی را بر زمین دیدند آن را برداشتد و تناول کردند، سپس به عایشه فرمودند: نعمت های الهی را تعظیم و تکریم کن، زیرا چنین نیست که وقتی این نعمت ها از میان گروهی رخت بربندد، به زودی به آنها برگردد.
همچنین حضرت در این رابطه در جای دیگر فرمودند: خداوند، رزق و روزی گروهی از مردم را گشایش داد تا هنگامی که سر به طغیان گذاشتند و برای تطهیر خود از نان استفاده نمودند. تا اینکه خداوند آنان را به قحطی و گرسنگی گرفتار ساخت. آن گروه که آذوقه های خود را در انبارها ذخیره می کردند تا محفوظ بماند، خداوند حشره یا چیزی شبیه به آن را برانگیخت تا ذخیره آنان را فاسد کند آنها هم مجبور شدند برای تامین آذوقه خود به همان پاره نان های آلوده روی آورند.1
1- وسایل الشیعه، ج 16، ص 507
یکی از یاران پیامبر صلوات الله علیه و آله از این که گرفتار گناه می شود به پیامبر صلوات الله علیه و آله گلایه برد و خواستار راهنمایی آن حضرت شد. پیامبر صلوات الله علیه و آله به وی می فرمایند: دروغ نگو! آن شخص گفت: همین. پیامبر صلوات الله علیه و آله : فرمودند: همین و بس. مرد رفت و در برابر امری قرار گرفت که گناه بود و چون خواست آن را مرتکب شود گفت اگر پیش پیامبر صلوات الله علیه و آله رفتم و گفت این کار را کردی چه بگویم؟ دروغ بگویم. من که وعده داده ام دروغ نگویم. چند مسئله دیگری نیز رخ داد و او برای این که به پیامبر دروغ نگوید از ارتکاب آن خودداری کرد. این گونه است که رفتار خود را اصلاح کرد.
منبع:مجمع البیان ج 7 و 8 ص 584
حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام به فرمان خدا به ساختن کشتی مشغول شد، تا هنگام عذاب طوفان او و مؤمنین سوار بر آن شده و نجات یابند. کافران نزد نوح علی نبینا و آله و علیه السلام می آمدند و کشتی سه طبقه او را آن هم در جای خشکی که می دیدند، مسخره می کردند.
یکی گفت: این محل آب و چاهی ندارد که کشتی می سازی و این نادانی است.
دومی گفت: ای پیر! سوار کشتی شو و با سرعت از اینجا برو.
سومی گفت: پر و بالی هم برای کشتی بساز.
چهارمی گفت: دنباله کشتی که می سازی، کج است.
پنجمی گفت: مگر عقل خود را از دست داده ای؟!
آن یکی گفت: بی کاری مگر؟
ششمی گفت: پس از پیغمبری، تازه نجار شده ای.
حضرت نوح علی نبینا و آله و علیه السلام با تمسخر و استهزای آنان از ساختن کشتی باز نماند و در پاسخ آنان فرمود: این کار به امر خداوند است، اگر شما امروز ما را مسخره می کنید، ما هم روزی بیاید که شما را مسخره کنیم، و به زودی خواهید دانست که عذاب و ذلت به سراغ کدام یک از ما خواهد آمد؟!
سپس به امر خداوند آب از زمین جوشید و اهل کشتی نجات یافتند و استهزاکنندگان به عذاب ابدی دچار شدند.
منبع :http://kayhannews.ir/870122/6.htm
مفهوم احسان و نیکوکاری احسان برگرفته از حسن است که در دو معنای نعمت بخشیدن به دیگری، و احسان در کار و عمل ، کاربرد دارد. کسی که علم نیکویی را بیاموزد یا عمل نیکی را انجام دهد، از جمله نیکوکاران به حساب می آید و بر این اساس است1 سخن امیرمؤمنان علیه السلام که می فرمایند: مردم به آنچه از کارهای شایسته و نیک می آموزند یا به آن عمل می کنند، نسبت داده می شوند2. مصادیق نیکوکاری آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می شود، این است که احسان و نیکوکاری، مصادیق فراوانی دارد، به عنوان نمونه: ایمان به خدا ، ایمان به پیامبر صلوات الله علیه و آله ، قرآن کریم و معاد، تقوا و تحمل سختی ها و مشکلات، عفو و گذشت، محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام ، خیرخواهی و اصلاح، اجتناب از فساد، فحشا و گناهان کبیره، استغفار در سحرگاهان، پرداخت زکات، پرداخت کالا و هدیه مناسب برای زن مطلقه، انفاق و بخشش در راه خدا ، تأمین نیازمندان و محرومان، رفتار شایسته با پدر و مادر و... از مصادیق احسان و نیکوکاری است که در قرآن کریم به آن اشاره شده است5. آثار نیکوکاری احسان و نیکوکاری و کمک به انسان های ضعیف و ناتوان، آثار و پیامدهای ارزنده و مثبتی را در دنیا و آخرت به دنبال دارد که به طور خلاصه به چند مورد آن اشاره می شود: 2) خیر و سعادت دنیوی |
ابن شبل گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم، مردی به کنیز شخصی خیانت کرد، به چه نحوی توبه کند؟
فرمودند: به صاحب کنیز بگوید و از او رضایت بطلبد و دیگر به امر زنا بازگشت نکند. عرض کردم: اگر صاحب کنیز رضایت ندهد، چه کند؟
فرمودند: خدا را درحالی ملاقات می کند که زناکار و خائن باشد.
گفتم: پس در آتش جهنم می افتد؟
فرمودند: شفاعت پیامبر صلوات الله علیه و آله و ما (ائمه علیهم السلام) گناهان شما را از بین می برد، ولی شما شیعیان به اعتماد شفاعت ما به گناهان بازمگردید، قسم به خدا شفاعت ما شامل کسی که مرتکب چنین عملی شود- که حق الناس است- نمی رسد؛ مگر اینکه درد عذاب را بچشد و وحشت جهنم را ببیند. 1
1- اصول کافی، شفاعت، ص 174
«معتب» می گوید: روزی امام موسی بن جعفر علیه السلام در نخلستان مشغول بریدن شاخه های خرما بود. در این زمان یکی از غلامان آن حضرت علیه السلام را دیدم که دسته ای از خوشه های خرما را برداشت و پشت دیوار انداخت. من رفتم و او را گرفتم و نزد حضرت علیه السلام آوردم و گفتم: من این غلام را دیدم که این خوشه ها را برداشت و پشت دیوار پنهان کرد. حضرت علیه السلام به او فرمود: «آیا گرسنه مانده بودی؟» غلام گفت: نه، آقای من. علیه السلام فرمودند: «آیا نیازمند بودی؟» گفت: نه آقای من. فرمود: «پس چرا این خوشه ها را برداشتی؟» گفت: چون اینها را دوست داشتم، ولی اکنون پشیمانم. حضرت علیه السلام فرمود: «راه درستش این بود که به من می گفتی، حال برو و همه این خوشه های خرما هم مال تو، ولی دیگر چنین کاری نکن. سپس فرمود: او را رها کنید. رازش نزد ما پنهان می ماند، کارش را فاش نکنید»(1) همچنین از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: لو وجدت مومنا علی فاحشه لسترته بثوبی. هر گاه با مؤمنی روبرو شوم که سرگرم کار زشتی باشد، او را با جامه خود می پوشانم (تاکس دیگری جز من از زشتی کردار او آگاه نشود و آبرویش نریزد)(2)
1) کافی، ج 3، ص 168
2) میزان الحکمه، ج 3
